نوشته شده توسط : طلبه
قرآن کريم دو نمونه خوب از زنان را نيز به عنوان الگو ذکر مى کند زنان با فضيلتى که خداوند آنها را نمونه مردم مؤمن مى شمارد ودرباره آنها چنين مى فرمايد: وضرب الله مثلا للذين آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لي عندک بيتا في الجنة ونجني من فرعون وعمله ونجني من القوم الظالمين براى کسانى که ايمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت: پروردگارا پيش خود در بهشت براى من خانه اى بساز ومرا از فرعون وکردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان. تعبير قرآن در آيه اين نيست که: همسر فرعون نمونه زنان خوب است بلکه مى فرمايد: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه بايد از اين زن الگو مى گيردنه اين که فقط زنان بايد از او درس بگيرند 
نوشته شده توسط : طلبه
وقتى قرآن کريم از زبان پيامبر اکرم صلى الله عليه واله فرمايد: ادعو الى الله على بصيرة انا ومن اتبعني . من وهر که از من پيروى کرد دعوت مى کنيم به سوى خدا واز روى بصيرت. اين دعوت شامل همه انسانهاست واگر پيامبرى دعوتنامه براى يک مرد به عنوان زمامدار يک کشور مى نويسد پيامبر ديگرى هم دعوتنامه براى يک زن به عنوان زمامدار يک کشور مى نويسد.
اگر رسول خداصلى الله عليه و اله زمامداران مرد را به اسلام دعوت کرد سليمان سلام الله عليه هم زمامدار زن را به اسلام فراخواند هم دعوتها عام اند وهم مدعوها وهيچ اختصاصى در بين نيست.و اگر در بعضي آيات از ضمير مذکر(ضميري که در عربي براي مردان استفاده مي شود) استفاده مي شود علت اين نيست که افراد مورد نظر آن مردان هستند.
اگر تعبيرات قرآنى به صورت مذکر آمده است براساس فرهنگ محاوره مى باشد نه بر اساس ادبيات کتابى
مانند فرهنگ محاوره خودمان.وقتي مي گويند مردم ايران انقلاب کردند.يعني اعم از زن و مرد نه تنها مردان.
نوشته شده توسط : طلبه
+ علت نام بردن زن و مرد در قرآن؟
گر در قرآن کريم با نام زن ومرد را مى برد آن است که مى خواهد افکار جاهلى وقبل از اسلام را درست کند آنها چون بين زن ومرد فرق مى گذاشتند وعبادات وخوبي هارا فقط براى مردها مى دانستند براي همين قرآن کريم با تحليل عقلى مى فرمايد: آن که بايد کامل شود روح است وروح نه مرد است ونه زن. قبل از اسلام به زن هيچ بهايى داده نمى شد وهميشه به زن با چشم خشم مى نگريستند.

در محيطهايى هم که صنعت پيشرفت نموده است زن هيچ بهايى ندارد جز براى ارضاى شهوت مردان که هر دو تحقير مقام والاى زن است. اما خداوند در قرآن مى فرمايد: من عهده دار تربيت دل وروح انسانها هستم وروح ودل انسانها نه مذکر است نه مؤنث براي همين قرآن موضوع زن ومرد را نفى مى کند تا جايى براى بيان تساوى يا تفاوت بين اين دو باقى نماند اگر در سراسر قرآن کريم وهمچنين در سراسر سخنان عترت طاهره... جستجو شود موردى به چشم نمى خورد که قرآن کمالى از کمالات معنوى را مشروط به مرد بودن بداند يا ممنوع به زن بودن بشمارد.
نوشته شده توسط : طلبه
سلامت معنوى و مرض معنوى، ارزش وضد ارزش است وملاک اين ارزشها قلب وجان است واز اين دو نه مذکر يا مؤنث است ونه صفت. بنابراين آياتى که مى فرمايد: چه مذکر چه مؤنث يعنى بدن خواه از مونث باشد يا مذکر نقشى ندارد .
مثل اين که به انسان نمازگزار مى گويند بايد لباسى براى نماز بپوشى وآن لباس بايد طاهر وحلال باشد چه سفيد باشد وچه سياه. يعنى سفيد وسياه دخيل نيست نه اين که دخيل است اما هر دو باهم مساويند پس جريان مذکر ومؤنث بودن اصلا در موضوع روح وجود ندارد تا اين که بحث شود دخالت دارد يا نه.
نوشته شده توسط : طلبه
در سوره مبارکه احزاب به همسران نبى اکرم عليه الاف التحية والثناء مى فرمايد: شما در هنگام سخن گفتن هم خوب حرف بزنيد هم حرف خوب بزنيد وصدا را نازک نکنيد. ... فلاتخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولا معروفا (بقره 283) پس به ناز سخن مگوييد تا آن که در دلش بيمارى است طمع ورزد وگفتارى پسنديده گوييد.

از اين آيه کريمه استفاده مى شود آن مردى که در برابر صداى زن نامحرم طمع مى کند مريض است اين مرض نه مذکر است ونه مؤنث!! آن قلبى هم که به اين بيمارى مبتلا است نه مذکر است ونه مؤنث. در مساله کتمان شهادت در محکمه عدل نظام اسلامى نيز مى فرمايد: ... ومن يکتمها فانه اثم قلبه... (تغابن 11) اگر کسى شهادت لازم را در محکمه عدل کتمان کرد وآن را ادا نکرد قلبش معصيت کرده است. عصيان وگناه که يک ضد ارزش است وقلبى که مبتلا به گناه است هيچکدام نه مذکرند ونه مؤنث.
نوشته شده توسط : طلبه
تا اينجا روشن شد که آفرينش زن ومرد از يک گوهر است وهمه زنان ومردان مبدا قابلى واحد داشتهاند.
در قسمت هاي قبل هم گفتيم:
آنچه ملاک ارزش است منزه از مذکر ومونث است. چرا که وقتى سخن ازبازگشت به خداست از نفس مطمئنه ياد مى کند. زيرا بازگشت به سوي خدا منسوب به بدن نيست مربوط به روح است. چون اگر بدن بازگشت نمايد وبازگشتي جسمى ومادى داشته باشد مرجع هم معاذ الله بايد يک امر مادى باشد
او منزه از قرب وبعد مادى است. اگر کسى مثلا در نماز به او نزديک مى شود چرا که: ((الصلوة قربان کل تقي )) (بحارالانوار ج 10 ص 99 ) نماز وسيله تقرب هر انسان باتقواست. ويا در عبادتهاى ديگر به خداوند نزديک مى شود نزديکي معنوى دارد واين نزديکي معنوى نه مذکر است ونه مؤنث پس آنچه به خدا نزديک مي شود آن هم نه مذکر است ونه مؤنث!!.

وقتى قرآن کريم مى فرمايد: نفس به خدا رجوع مى کند پيداست که مجرد است يا :اذ جاء ربه بقلب سليم (صافات 84 ) آنجا که قلب به سراغ خدا مى رود .. الا من اتى الله بقلب سليم (. شعراء 89) مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا آورد. هر چيزى که سير به طرف خدا دارد يا هر چيزى که رجوع الى الله دارد رفتن مادى وآمدن مادى ندارد قلبى که با سلامت به سوى خدا مى رود ويا قلبى که هدايت مى يابد ومى بيند: ومن يؤمن بالله يهد قلبه... (احزاب 32) رفتن مادى وديدن مادى ندارد. پس آن که مى رود ونزديک مى شود هم منزه از ماده است. ضد ارزشها نه مذکرند ونه مؤنث چه اين که بيماريهاى روحى واخلاقى که ضد ارزش است وبه دل نسبت داده مى شود نيز نه مذکر است ونه مؤنث. .
نوشته شده توسط : طلبه
سپس آدم عرض کرد: من پيشنهاد ازدواج با وى را عرضه مى دارم رضاى شما در چيست؟ خداوند فرمود رضاى من در آن است که معالم دين مرا به بياموزى...
اين حديث گرچه مفصل است واز لحاظ سند نياز به تحقيقى بيشتر ولي مطالب مهم وسودمندى از آن استفاده مى شود که به بعضى از آنها اشاره مى شود:
1 - خلقت حوا از ضلع ودنده چپ آدم صحيح نيست.
2 - آفرينش حوا همانند خلقت آدم بديع ونو ظهور بوده ومستقل است.
3 - نزديکى ونگاه آدم به حوا مايه انس وى شده است وخداوند نيز همين اصل را پايه برقرارى ارتباط بين آنها قرار داده واين انس انسانى قبل از ظهور غريزه شهوت جنسى بوده زيرا جريان غريزه مطلبى است که بعدا مطرح مى شود
.4 - خداوند گرايش جنسى وشهوت زناشويى را بر آدم... القا نمود واين در حالى است که جريان انس ودوستى قبلا برقرار شده بود.
5 - بهترين مهريه وصداق همانا تعليم علوم الهى وآموختن معالم دين است که خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است

. 6- بعد از ازدواج آدم به حوا گفت به طرف من بيا وبه من رو کن وحوا به او گفت تو به سوى من رو کن خداوند امر کرد که آدم برخيزد وبه طرف حوا برود واين همان راز خواستگارى مرد از زن است وگرنه زن به خواستگارى مرد بر مى خواست.
نوشته شده توسط : طلبه
2-ويا آن که هر دو از يک گوهرند وهيچ امتيازى بين آنها از لحاظ گوهر وجودى نيست مگر به اوصاف کسبى واخلاق تحصيلى و....؟
3-يا آن که مرد از يک گوهر خاص خلق شده سپس زن از زوائد بدن مرد به آفريده شده است؟.
4- ويا به عکس يعنى زن از يک گوهر معين آفريده شده سپس مرد از زوائد وى فراورده شده است؟
محمد بن بابويه قمى به طور مسند در علل الشرايع نقل کرده است که: زراره بن اعين از حضرت امام صادق... سؤال کرد: نزد ما مردمى هستند که مى گويند خداوند حوا را از بخش نهايى ضلع چپ آدم آفريد!! امام صادق.(ع).. فرمود: خداوند از چنين نسبت هم منزه است وهم برتر از است... آيا خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غير دنده او خلق کند تا بهانه به دست شناعت کنندگان دهد که بگويند بعضى از اجزاى آدم بابعض ديگر نکاح نمود... سپس فرمود: خداوند بعد از آفرينش آدم حوا را به طور نو ظهور پديد آورد... آدم... بعد از آگاهى از خلقت وى از پروردگارش پرسيد: اين کيست که قرب ونگاه او مايه انس من شده است؟ خداوند فرمود: اين حوا است آيا دوست دارى که با تو بوده ومايه انس تو شده وبا تو سخن بگويد وتابع تو باشد؟ آدم گفت: آرى پروردگارا تا زنده ام سپاس تو بر من لازم است آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه چون صلاحيت همسرى تو را جهت تامين علاقه جنسى نيز دارد وخداوند شهرت جنسى را به او عطا نمود.... پايان قسمت اول
نوشته شده توسط : طلبه
قرآن براى تعليم وتزکيه جان وروح آدمى است در قرآن سخن از تزکيه روح است نه سخن از زن ومرد تا گفته شود اين دو همتا ومساوى هم هستند. تفکر غربى مى گويد: انسان دو نوع يا دو صنف است: زن ومرد اين دو در مسائل تعليمى وتربيتى مساوى هم هستند يعنى زن همسان مرد ومرد همتاى زن است . در مکتب الهى تمام حقيقت انسان روح اوست گرچه بدن هم لازم وضرورى است. دين اسلام مى گويد: هدف از نزول وحى تعليم وتربيت تزکيه نفوس وتهذيب انسانها است. يعنى محور تعليم وتربيت جان انسانها است وجان نه مذکر است ونه مؤنث واصلا زن ومردى در کار نيست. نه اين که بگوييم زن ومردى هست ولى باهم مساويندتا بشود.
اولا زن بودن يا مرد بودن مربوط به پيکر است نه جان وروح. ثانيا تعليم وتربيت وتهذيب وتزکيه از آن نفس است. ثالثا نفس غير از بدن است وبدن غير از نفس واصلا در کلاس درس قرآن روح مى نشيند نه بدن و روح هم نه زن ونه مرد. اين که ذات اقدس اله مى فرمايد: ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها سوگند به نفس وآن که آن را درست کرد سپس گناهکارى وتقوايش را الهام کرد. نفس نه مذکر است ونه مؤنث. ويا اين که مى فرمايد: فاذا سويته ونفخت فيه من روحي پس وقتى آن را درست کردم واز روح خود در آن دميد. و يامى فرمايد: يا ايها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقيه اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاش واو را ملاقات خواهى کرد. اى انسان تو سالک الى الله هستى مگر بدن سفر مى کند تا ما بگوييم اين سالکان دو صنف هستند: بعضى زن وبعضى مردند؟
نوشته شده توسط : طلبه
اين که در قرآن از چه پايگاه عظيمى برخوردار است مبتنى بر اين است که: انسان در قرآن چه پايگاهى دارد. چون قرآن کريم هرگز براى هدايت ((مرد))نيامده است بلکه براى هدايت ((انسان )) آمده است لذا وقتى هدف رسالت را تشريح مى کند و مقصود نزول وحى را بازگو مى نمايد مى فرمايد: شهر رمضان الذي انزل فيه القران هدى للناس ،ماه رمضان همان ماهى است که در آن قرآن نازل شده است که مردم را هدايتگر باشد. کلمه ناس صنف مخصوص يا گروه خاصى را در نظر ندارد بلکه شامل زن ومرد بطور يکسان مى شود. قرآن کريم گاهي تعبير به ((ناس))وگاه تعبير به ((انسان )) مى کند ومى فرمايد: ما براى انسان قرآن فرستاديم. الرحمن علم القران خلق الانسان علمه البيان خداى رحمان قرآن را ياد داد انسان را آفريد به او بيان آموخت. در آيه اول سخن از تعليم قرآن است بعد سخن از خلقت انسان وبعد سخن از تعليم بيان. با اين که نظم طبيعى آن است که اول انسان خلق بشود بعد بيان ياد بگيرد وبعد قرآن را بفهمد. خداوند رحمان معلم است ورحمتش هم فراگير است. ورحمتى وسعت کل شي ء ورحمتم همه چيز را فرا گرفته است
.
در ابتدا الله به عنوان وصف رحمانيت معلم است وقتى شاگردى در اين مکتب رحمت تربيت شد مى شود انسان و وقتى انسان شد حرف او روشن وگفتارش بيان است. خلاصه آن که وقتى خداوند فرمود: قرآن براى هدايت ناس است ورحمان درس قران مى گويد وشاگردانش انسانها هستند ديگر سخن از زن ومرد نيست چه اين که در تعبيراتى نظير: فمن تبعني فانه مني هرکه مرا پيروى کند از من است. سخن از زن ومرد نيست. اين نمونه اى بود مبنى بر اين که قرآن ((هدى للناس )) است وبرنامه تدريس انسانها مى باشد ومراد از ((ناس )) صنف مخصوصى نيست.
نوشته شده توسط : طلبه
بسم الله الرحمن الرحيم
((من عمل صالحا من ذکر او انثي و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه))
هر کس کار شايسته کند چه مرد باشد چه زن ومومن باشد قطعا او را با زندگي پاکيزه اي حيات مي بخشيم
سوره نمل-آيه 97
سلام عليکم
اين وبلاگ به اميد خدا موضوعش راجع به زن در قران مي باشد.انشاالله قراره به اين موضوع بپردازيم. اصلا من نمي دونم چرا اينقدر مسئله مرد و زن مطرح ميشه. واقعا لازمه؟ بابا اصل يه چيز ديگست. ما همه انسانيم. و هدف مهمه!
اميدوارم بحثاي وبلاگ رو پيگيري کنيم. التماس دعا
نوشته شده توسط : طلبه
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ